مدتی بود که از حال و هوای شعر و شاعری دور بودم وحتی حوصله شنیدن و خواندن شعری را در خودم ننمی دیدم راست است می گویند برای درک شعر باید حال خاصی داشته باشی دیروزسری به نوشته های قدیمی ام زدم و این شعرهنوز برایم تازه بود:
زمین عشق می زاید مدام
و آسمان به اشاره سرانگشتان عشاق زمین
آیه های تسلیم می سراید مدام
لاف عشق میزنند عشاق زمین در تاب پرسه هایشان که به تقدیر درآسمان خود بافته اند
می دانم در آسمان دلت همچنان به معجزه ایمان داری
می دانی …
همه باور هایم از عشق با تو به تردید رسیدند؟!
آنگاه که لغزش دستانت در تمنای گرمای نفسهایت
تب تنم را می جست
انگار غریبه بود هوای دلم با “هوای” دلت
تنهایی دستانت بود که اوج باور هایم را تکمیل نکرد
من همچنان سردم است و دور از خورشید
و دل سنگی من هردم از تشنگی باورهایش جان میسپارد
از خودم
سلااااااااااااام
هر چی که اینجا نو هست مبارک :-*
دوست عزیز حق باشماست اما متاسفانه گویی گاهی نا ملایمتی ها دست بدست هم میدهند که فوت همکار وبلاگی در غربت نقطه اوج بود که راستش خودم هم دوست نداشتم از اندوه بنویسم گاهی آدمی چاره ایی ندارد که انشااله مطلب امروزم تلافی خواهد کرد در مورد شعر متاسفانه از لحاظ فنی بضاعتی برای نقد ندارم ولی از لحاظ احساسی وخوش آیند شعرتان را زیبا یافتم .
شاد باشید
سلام.به نظرم بله در مورد خودمان دست کم جواب این سوال مثبت است…
و این یعنی ما از تبعیض رایج رد کشور هم یک پله پایین تریم…
از آشنایی با شما شاد شدم…
پایدار باشی بانو
سلام
بسیار عالی:)
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند …
درود خدا بر یاری یول لیلای گرامی! استاد ارجمند!
ابتدا باید بگویم شعر زیبایتان هم دلم را برد هم از لحاظ اندوهی که در آن بود دلم را لرزاند که شاید بسیاری وقت ها حقیقتی ست این شعرتان….
همانطور که قبلا هم حدس می زدم روح زیبایی دارید چه در ظرافت و چه در اندیشه
پایدار باد سرزندگی زنانه تان!
سرزندگی انسانی تان!
سلام یولداش .
تشکر ائدیرم سنین لطفوندن.
الله سنین ده بالا بولاوی چوخاتسین .
شاد یاشا .
سلام
شعرت را خواندم اما نه در حال و هوای شعری !!